تاثیر روان درمانی گروهی با رویکرد وجودی بر روابط زوج ها
زوجین ارتباط زناشویی را با هزاران امید و آرزو شروع می کنند، امید به درک شدن، پذیرفته شدن، احساس تعلق، مراقبت و احساس امنیت، علاقمندی شدید و پیوند پایدار. اما این امید خیلی زود با واقعیتهای عشق برخورد می کند، خواسته ها و نیازها هماهنگ نیستند، خشم و عصبانیت باعث ایجاد فاصله بین زوجها می شود، قضاوتها پذیرش آسان را دشوار می سازد و تنهایی جای صمیمت و کنار هم بودن را می گیرد. در بیشتر مواقع علت مشکلات زناشویی کمبود مهارتهای ارتباطی سالم در زوجین است. یکی از راههای نگریستن به ساختار ارتباطی زوجین این است که به کانالهای ارتباطی که از آن طریق آنها با همدیگر به تعامل می پردازند پرداخته شود.
الگوهای ارتباطی بین زوجین را به سه دسته تقسیم کرده اند:
یک، الگوی سازنده متقابل:
مهمترین ویژگی این الگو، این است که؛ الگوی ارتباطی زوجین از نوع برنده-برنده می باشد. در این الگو زوجین به راحتی در مورد مسائل و تعارضات خود گفتگو می کنند و به دنبال حل آن برمی آیند و از واکنشهای غیرمنطقی، پرخاشگری و …خودداری می کنند.
دو، الگوی توقع/کناره گیر:
این الگو شامل دو قسمت
الف) توقع مرد/کناره گیری زن و ب) توقع زن/ کناره گیری مرد است. این الگو به شکل یک چرخه بوده که با افزایش یکی، دیگری افزایش یافته و تشدید این الگو منجر به مشکلات دائمی زوجین خواهد شد.
سه، اجتناب متقابل:
در این الگو زوجین از برقراری ارتباط با یکدیگر خودداری می کنند و زندگی این زوجین به شکل موازی با یکدیگر بوده و ارتباط آنها در حداقل میزان ممکن یا اصلاً وجود ندارد.

در مجموع می توان گفت در الگوهای ارتباطی ناسالم هر یک از زوجین دیگری را نیمه دیگر خود می پندارد که باید نیازهای ارضا نشده ی وی در دوران کودکی را ارضا نماید.
این الگوها حالت تکرار شونده دارند و از خانواده ی اصلی به فرزندان منتقل می شوند و تا زمانی که اصلاح و شناسایی نشوند امکان تکرار آن در نسلهای بعدی وجود دارد.
تمایزیافتگی عامل دیگری است که روابط آینده ی فرد را در خانواده مشخص می کند. افراد تمایز یافته تعریف مشخصی از خود و عقایدشان دارند، می توانند جهت خویش را در زندگی انتخاب کنند و در موقعیت های شدیداً عاطفی که در بسیاری از افراد منجر به بروز رفتارهای غیرارادی و گرفتن تصمیمات آسیب زا می شود، کنترل خود را از دست ندهند و با عقل و منطق تصمیم گیری کنند.
این افراد به هیجانات خود آگاهی دارند و قادر به سنجش متفکرانه موقعیت هستند. این افراد توانایی رشد خود متمایزی را در روابط صمیمی دارند و می توانند در روابط بین فردی، آرامش و راحتی خود را حفظ کنند.
گروه درمانی فعالیتی است برای افزایش آگاهی افراد از خودشان و دیگران و کمک به آنها در روشن ساختن تغییراتی که در زندگی مایلند بدان دست یابند. گروه به افراد اجازه می دهد، که ارزشهایشان را دوباره بررسی و با ارزشهای دیگران در گروه مقایسه کنند. فرد در گروه با آگاهی یافتن از این که او تنها کسی نیست که دچار مشکلاتی است، عزت نفس پیدا می کند و از طریق تشخیص توانایی شان مبنی بر این که به حال دیگران سودمند است، احساس توانمندی می کند.
از آنجا که روابط پیش از ازدواج (دوران عقد) مبنایی برای روابط بعدی یک زن و شوهر به شمار می رود و پیش از آن که زن و شوهر به دلیل وجود نارضایتی زناشویی و عدم سازگاری مناسب و برقراری روابط در خطر فروپاشی زندگی زناشویی قرار بگیرند با نگاهی پیشگیرانه در دوران عقد مانع از رخ دادن چنین وقایعی شوند.
در به کارگیری درمان وجودی به شیوه گروهی یالوم و وینوگراد در ارتباط با بیماران مبتلا به سرطان در به کارگیری این روش درمان با بیمارانی که مورد سؤاستفاده جنسی قرار گرفته بودند، گزارش کردند که این رویکرد درمانی در بیماران این جرأت را به وجود می آورد تا بتوانند درون خود را فاش سازند، مواردی را که در درونشان نهفته است با دیگران در میان بگذارند و احساساتشان درباره مرگ، دلشکستگی، ترسها، نگرانیها و تجارب دردناکی که در تنهایی به ندرت می توانند بر آنها فائق آیند در گروه آشکار سازند.
شناخت و بیان احساسات واقعی و توجه و شنیدن احساسات دیگران که دراین رویکرد مورد تأکید است از ویژگی های الگوهای ارتباطی سازنده است.
بوتلر همچنین اثربخش بودن آموزش مهارتهای گوش دادن فعال را بر دقیق تر شدن درک از نگرش و احساسات همسران تأیید می کنند و نیز مهارت های گوش دادن و همدلی کردن را در بهبود کیفیت زوجین مؤثر می داند.
منابع مقاله:
1. Butler, mark H. (1999). A meta–analytic update of research on the coupl communication program, Journal of family therapy. 27(3).255-233
2. Yalom, I. D. and Vinograd, J. D. (1988). Bereavement group: Techniques and Themes.
International Journal of Group
Psychotherapy, 38:419-445
3. Alexander, C., Robert, A., & Vioria, M. (2004). Group Therapy of Women Sexually Abused as Children. Journal of Interpersonal Violence, 6 (2), 218-231