رد کردن لینک ها

نظریه بوئن در مشاوره خانواده

 

شباهت نظریه بوئن و روان‌تحلیلی

در چند روز گذشته با موردهایی برخورد داشتم که نظریه بوئن (Bowen) بنیانگذار مشاوره خانواده بین نسلی را برایم تداعی کرد. البته این نظریه با نظریه تحلیل رفتار متقابل- که رویکرد اصلی من است- و نظریه روان‌تحلیلی بدون ارتباط نیست. بین مشاوره خانواده بوئن و روان‌تحلیلی وجه اشتراک زیادی وجود دارد.

یکی از ویژگی‌های مشترک این است که هر دو برای گذشتهٔ فرد اهمیت قائل هستند. همچنین این رویکرد بر اهمیت اطلاعات تاریخی و اجتماعی در زندگی خانواده‌ها تاکید می‌کند. درست همان‌طور که در تحلیل رفتار متقابل دوران کودکی بسیار اهمیت دارد در این رویکرد نیز دوران کودکی تاثیر گذشته بر زمان حال خانواده و افراد تاثیر دارد (یعنی گذشته، در حال فعال است). بنا به نظریه تحلیل رفتار متقابل، فرد در سنین اولیهٔ کودکی (تا هفت سال) طرح زندگی خود را می‌ریزد (پیش‌نویس) و بر اساس همان طرح زندگی‌اش را آغاز می‌کند و ادامه می‌دهد. در نظریهٔ برن، خاطرات دوران کودکی و الگوهایی که در آن دوران ایجاد شده‌اند تداوم دارند و به شکل‌ها مختلف بر زندگی حال و اکنون فرد تاثیر می‌گذارد.

فردی که در ارتباطات دوران اولیه زندگی خود همیشه دچار مشکل بوده حتما چنین کشمکش‌های عاطفی و فیزیکی در دوران تاهل او نیز تکرار خواهد شد و به زبان ساده‌تر کشمکش یک زوج می‌تواند تکرار ارتباط والدین آن‌ها باشد. از دیگر ویژگی‌های مشترک در این دو نظریه می‌توان گفت که در هر دو تغییر، یکباره و سریع انجام نمی‌شود. تغییر تدریجی است و نیازمند کار سخت می‌باشد. بوئن معتقد بود که خانواده‌ها نظام‌های هیجانی بنیادی هستند و زمانی که این نظام تهدید شود اضطراب به وجود می‌آید و خانواده دیگیر الگوهای تعاملی مشکل‌ساز می‌شود و به صورت تکراری در خانواده رخ می‌دهد. البته خانواده‌ها در نشان دادن اضطراب با یکدیگر تفاوت دارند. این اضطراب ناشی از تمایز افراد در خانواده است به این معنی که هرچقدر تمایزیافتگی بیشتر باشد اضطراب کمتر است و بر عکس هر‌چقدر امتزاج بیشتر است سطح اضطراب نیز بالا خواهد بود.

تمایز به چه معناست؟

تمایز، توانایی فرد در جدا کردن خود از خانوادهٔ اصلی در سطح منطقی و هیجانی می‌باشد.

افراد از لحاظ سطح تمایزیافتگی که در هر لحظه پیدا می‌کنند متفاوت هستند که این خود بیانگر یک فرایند است. سطح تمایز در یک پیوستار از خود مختاری در یک انتها، که نشانهٔ توانایی فرد برای تفکر در یک موقعیت کاملا واضح است تا عدم تمایز در انتهای دیگر، که حاکی از این است که فرد از لحاظ هیجانی به خانواده‌اش وابسته است (حتی اگر دور از آن‌ها زندگی کند) در نوسان است.

انسان‌ها با توجه به سطح تمایزیافتگی‌شان به اضطراب ایجاد شده واکنش نشان می‌دهند. افراد تمایز نیافته به آسانی به سوی هیجانی شدن حرکت می‌کنند. زندگی آن‌ها با واکنش‌ نشان دادن به اطرافیانشان حرکت پیدا می‌کند ولی فرد تمایز یافته می‌تواند تفکر و احساس را به تعادل برساند یعنی ظرفیت هیجان قوی و خود کنترلی دارد که این موجب می‌شود در برابر محرک‌های هیجانی توانایی مقاومت داشته باشد.

photo_2016-12-25_20-01-08

مثلث‌ها

زمانی‌که در رابطه دو نفره‌ای تنش به وجود آید، طرفین تمایل پیدا می‌کنند تا شخص سومی را درگیر رابطه‌شان کنند و بدین شکل مثلث ایجاد می‌شود. بوئن معتقد است در زمان‌های آرام مثلث‌ها شامل یک رابطهٔ دوگانه نزدیک و صمیمی هستند ولی در دوره‌های تنش یکی از افراد هر رابطهٔ آرام‌بخش را با فردی دیگر به وجود می‌آورد.

یعنی در دورانی که استرس زیاد است، تماس با یک موقعیت خارجی مطلوب‌ترین می‌باشد. مثلث اصلی در خانواده‌ها شامل یک فرزند و والدین است. شخص سوم معمولا خود آسیب‌پذیری است که کم‌ترین میزان تمایز را دارد. به نظر بوئن والدین بخشی از ناپختگی خودشان را به یکی از فرزندانشان فرافکنی می‌کنند. آن‌ها فرزندی را به عنوان موضوع توجه خود انتخاب می‌کنند که از دیگر فرزندان، کودکانه‌تر رفتار می‌کند. فرزندانی که معمولا مورد توجه خانواده قرار می‌گیرند در هم آمیختگی و امتزاج بیشتری با خانواده دارند و در نتیجه آسیب‌پذیری آن‌ها زیاد است. (این فرزندان نیز در آینده زوجینی را انتخاب می‌کنند که از لحاظ سطح پایین تمایزیافتگی به آنان شبیه باشند.)

نکته: اگر در خانواده تنش آنقدر زیاد باشد که مثلث سه نفره (یک مثلث) نتواند شدت اضطراب را کم کند مثلث‌های به هم پیوسته به وجود می‌آید.

هر چقدر اضطراب بیشتر باشد مثلث‌سازی‌ها بیشتر خواهد شد و در نهایت زمانی‌که مثلث‌های موجود در خانواده خسته شوند نیزوهای خارجی مثل اقوام، نزدیکان، دوستان یا سازمان‌های خدمات اجتماعی و یا حتی پلیس نقش مثلث را ایفا می‌کند.

نتیجهٔ مثلث‌سازی:

مثلث‌سازی همیشه منجر به کاهش تنش نمی‌شود. حداقل ۴ نتیجه دارد:

۱. یک نظام دو نفرهٔ‌ ثابت، با اضافه شدن یک شخص سوم ممکن است دچار بی‌ثباتی شود مثلا یک ازدواج سازگار را در نظر بگیرید که با تولد یک کودک دچار تعارض می‌شود.

۲. یک رابطهٔ‌ دو نفره ثابت، با خارج شدن نفر سوم ممکن است دچار بی‌ثباتی شود. (فرزندی که خانه را ترک می‌کند و بنابراین مدت طولانی در دسترس نیست تا در تعارض‌های والدین مورد مثلث‌سازی قرار بگیرد)

۳. یک رابطهٔ دو نفره پایدار با ورود شخص سوم، پایدار و دارای ثبات شود، به عنوان مثال یک ازدواج پر از تعارض، بعد از تولد فرزند سازگار می‌شود.

۴. رابطهٔ دو نفرهٔ‌ پایدار می‌تواند با حذف شخص سوم پایدار شود (دوری کردن شخص سومی که به طور دائمی خودش را کنار کشید، تعارض کاهش می‌یابد) (گلدنبرگ ۱۹۹۶)

رابطهٔ تمایزیافتگی و ازدواج

بوئن معتقد است که در ازدواج مردم تمایل دارند همسرانی را انتخاب کنند که سطح تمایزشان در حد خودشان باشد. اگر هر دو طرف از سطح بالای تمایز برخوردار باشند می‌توانند فردیت‌های روشنی را ایجاد و حفظ کنند ولی بر عکس اگر آن‌ها تمایزیافته نباشند مشکلاتی را در ایجاد صمیمیت دارند زیرا آن‌ها فقط خودهای کاذب را پرورش داده‌اند که وانمود می‌کنند خود واقعی آن‌هاست، خودهای کاذب بر اساس موقعیت‌ها تغییر می‌کنند.

۳. الگوی حاصل از درگیری شدید بین همسران

۱. امکان دارد یکی از دو طرف به اختلالات جسمی و یا عاطفی دچار شود ۲. آن‌ها (زوجین) در یک دوره با هم صمیمی می‌شوند و دوره‌ای دیگر تعارض شدید دارند. ۳. یکی از فرزندان دچار آشفتگی‌های روانی و یا جسمی شود و این باعث می‌شود که والدین توجه خود را بر فرزندشان متمرکز کنند و در نتیجه اختلاف و تعارض اصلی کم‌رنگ شود.

قطع ارتباط عاطفی

فرزندانی که امتزاج زیادی با والدین خود دارند به هنگام بزرگسالی از آن‌ها فاصله می‌گیرند خواه از طریق جدایی جغرافیایی (مهاجرت) یا موانع دفاعی روانی (قهر کردن) قطع این ارتباط عاطفی فرار از یک رابطهٔ عاطفی حل نشده است ولی نه یک رهایی واقعی. در حقیقت فرزند با دور شدن از خانواده تعارض حل نشده‌اش را انکار می‌کند که این خود مشکلی دیگر از عدم تمایز است و انعکاس یک مشکل می‌باشد. البته شاید بتواند مشکل اضطراب همراه با ایجاد تماس را کم کند ولی در اصل آن‌ها منزوی می شوند و از منافعی که از ارتباط با دیگران به دست می‌آید، محروم می‌شوند. این قطع ارتباط اغلب در خانواده‌هایی دیده می‌شود که سطح بالایی از اضطراب و وابستگی عاطفی را دارند. بوئن معتقد است وقتی قطع رابطه‌های عاطفی بین والدین و والدین آن‌ها وجود دارد. احتمال افزایش قطع رابطه بین والدین و فرزندان نسل بعد نیز افزایش می‌یابد.

فرایند مشاوره

در مشاوره با این افراد، به اعضای خانواده کمک می‌شود تا تقصیرها و کوتاهی‌های گذشته را پیدا کنند و به روشن کردن و شناسایی نقش خودشان در مشکلات خانوادگی بپردازند. درمان باید از اولین مثلث یعنی مثلثی که زوجین در آن درگیر هستند رخ دهد. زیرا اگر هر دو طرف فاقد قدرت تمایز بین منطق و هیجان باشند این رابطه مملو از مشکلات خواهد بود و هیچ یک از زوجین قدرت تحلیل و درک مناسب از رفتارهای خود و یکدیگر را ندارند. به همین دلیل اضطراب آن‌ها زیاد است و به نظر می‌رسد نوعی اضطراب مزمن در زندگی آن‌ها وجود دارد و این اضطراب مزمن از نسل‌های گذشته منتقل شده است و تاثیر آن تا زمان حال باقی مانده است.

اضطراب از نظر بوئن نشانگر پایهٔ اصلی همه آسیب‌شناسی‌ها است و تنها درمان آن حل و فصل تمایز می‌باشد افراد یاد بگیرند که جهت‌گیری‌های خودشان را ترسیم کنند.

به امید داشتن افراد و خانواده‌های تمایز یافته.

به گفتگو بپیوندید

بازگشت به بالای صفحه