رد کردن لینک ها

نقش تحلیل رفتار متقابل (TA) در مدیریت تعارضات خانوادگی و زناشویی

 

 

photo_2016-11-15_23-44-44

خانواده، این واحد به ظاهر کوچک اجتماعی از ارکان عمده و از نهادهای اصلی هر جامعه به شمار می رود.

در واقع خانواده را می توان خشت زیر بنایی جامعه و کانون اصلی حفظ سنت و رسوم و ارزش های والا،  مورد احترام و شالوده ی مستحکم مناسبات پایدار اجتماعی و  روابط میان افراد دانست.

خانواده اساسا کانون کمک، تسکین، التیام و شفا بخشی است. کانونی است که باید فشارهای روانی وارد شده بر اعضای خود را تخفیف دهد و راه رشد و شکوفایی آن را هموار کند.

اگر خانواده، محیط سالم و سازنده ای برای اعضای خود باشد و نیازهای جسمانی و روانی آنها را برآورده سازد بی شک نیاز آنان به نهادهای درمانی خارج از خانواده کاهش خواهد یافت.

در این میان، با توجه به اهمیت حفظ خانواده در جامعه، یکی از مشکلات شایع که توجه خانواده درمانگران را به خود جلب کرده، عدم ابراز مطلوب احساسات است. این مشکل ممکن است باعث تعارضات و عدم رضایت زناشویی شود.

هر انسانی، نیازهایی دارد و بر اساس هر نیازی دارای خواسته هایی است. تضاد خواسته های زوجین، غیر واقعی بودن خواسته ها و ناتوانی در ارزیابی درست از رفتار های خود و یکدیگر موجب بروز تعارضات می شود.

نارضایتی زناشویی زمانی بالا می گیرد که ابراز احساسات بین زوجین به صورت نامطلوب و غیر صحیح صورت گیرد و این می تواند باعث و سبب اختلافهای جزیی  تا تعارضات شدید باشد.

از آنجایی که بروز نارضایتی زناشویی می تواند یکی از مقدمات جدایی و طلاق باشد، اگر این مسئله به گونه ایی حل و کنترل شود به جدایی زوجین ختم نمی شود ، در غیر این صورت به طلاق منجر خواهد شد.

تحقیقات نشان داده است که آمار طلاق در جامعه ی ایران نیز رو به افزایش است.

تعارض به طور طبیعی در تمام زمینه های شغلی،تحصیلی،خانوادگی،ازدواج و درسطح فردی و جمعی روی می دهد. روابط خانوادگی و زناشویی فشرده ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است.

 

در واقع تعارض عبارت است از عدم توافق و مخالفت دو فرد با یکدیگر، ناسازگاری و نظرات و اهداف و رفتاری که در جهت مخالفت با دیگری صورت می گیرد.

درمانگران سیستمی تعارض زناشویی را تنازع بر سر تصاحب پایگاه ها و منابع قدرت و حذف امتیازات دیگری می دانند.( براتی 1375)

تعارض پدیده ای است که به موازات عشق در ارتباط زناشویی به وجود می آید و امری غیر قابل اجتناب است و زمانی پیش می آید که اعمال یک فرد با اعمال فرد دیگر تداخل پیدا می کند. همچنان که دو فرد به یکدیگر نزدیک می شوند نیروی تعارض افزایش می یابد.(بهمنی، فلاح چای، زارعی 1390) رایس تعارض را نوعی ارتباط زناشویی تعریف می کند که در آن رفتار های خشونت آمیز مانند توهین ، سر زنش، انتقاد و حمله فیزیکی وجود دارد و زوج ها در آن احساس خصومت، کینه، خشم و نفرت داشته و هر یک عقیده دارد که همسرش آدم نامطلوب و ناسازگاری است که موجب رنجش و عذاب او می شود.

از طرفی در دو دهه اخیر، شواهد پژوهشی متعددی در خصوص تاثیر فراگیر هیجان در اکثر جنبه های شناختی و رفتاری فراهم شده است و این ایده که هیجان نه تنها در فعالیت های هوشمندانه بلکه در ایجاد زندگی رضایت بخش نیز تاثیر دارد، به طور چشمگیری در قلمرو هوش هیجانی ظاهر گشته است.

هوش هیجانی عبارت است از توانایی درک، ارزیابی و بیان صحیح هیجان ها، توانایی دستیابی و تولید احساسات برای تسهیل فعالیت های شناختی، توانایی درک مفاهیم مربوط به هیجان ها و کاربرد زبان مربوط به هیجان ها و توانایی کنترل و تنظیم هیجان های خود و دیگران برای رسیدن به رشد و حالت بهینه ی ارتباط اجتماعی.(سالووی و همکاران 2000، به نقل از فرجیان 1384)

افرادی که در تنظیم هیجان های خودشان و دیگران مهارت دارند، از خودشان در مقابل تنیدگی محافظت می کنند و افسردگی، نا امیدی کمتری را گزارش می کنند. هوش هیجانی با سازش یافتگی افراد رابطه تنگاتنگی دارد. افرادی که احساسات خود را درک می کنند و به گونه موثری تجربه هیجانی خود را تنظیم می کنند، در سازش یافتگی با تجربه های منفی زندگی موفق ترند، ضمن اینکه مهارت بیشتر در ادراک درست، فهم و همدلی با هیجانات دیگران، شبکه حمایت اجتماعی قویتری را برای آنها ایجاد می کند.(مایر و سالووی 1990)

سوالی که امروزه ذهن پژوهشگران را به خود مشغول داشته، این است که چگونه می توان هوش هیجانی افراد را افزایش داد؟

بسیاری از آنها معتقدند، مهارتهای هیجانی در منزل و با تعامل مناسب والد کودک فرا گرفته می شود.

والدین به کودکان کمک می کنند که هیجانات خود را بشناسند، انها را نامگذاری کنند، در باره ی احساسات خود چگونه بیندیشند و آنها را ابراز کنند.

این تدریس عاطفی تنها از طریق آنچه والدین می گویند یا به طور مستقیم در مقابل کودک انجام می دهند، تحقق نمی پذیرد، بلکه در الگو هایی که آنان برای کنار آمدن با احساسات خود در روابط بین زن و شوهری به کار می گیرند، تظاهر پیدا می کند.

بعضی والدین، معلمان عاطفی با استعدادی هستند، اما برخی دیگر بی رحم اند. برای اینکه والدین بتوانند در هر بیان ثمر بخش باشند، باید خودشان تسلط خوبی بر مبانی هوش هیجانی داشته باشند و با این تعلیمات می توانند مانع بروز تعارضات در زندگی آ ینده فرزندان خود باشند.

نظام باورها، نقش اساسی در احساس و رفتار آدمی دارند. باورهای منطقی منجر به رضایت از زندگی و سلامت روان می شوند. باورهای غیر منطقی اختلال روان و نارضایتی از زندگی را در پی دارند.

نظریه عقلانی، هیجانی افسردگی را ناشی از نظام باورهای غیر منطقی افراد می داند.( بک1976، ترجمه قراچه داغی 1369)

طبق نظر الیس علت اصلی ناراحتی های احساسی ناشی از طرز تفسیری است که از جهان داریم.

نقطه نظرهای غیر منطقی، منجر به افکار منفی علیه خود می شوند و در نتیجه روی رفتار اثر نا-

مطلوب گذاشته، توانایی ما را در کنار آمدن با مسئله دشوار می سازد(بنسون و استوارت، ترجمه قراچه داغی1376)

رویکرد تحلیل رفتار متقابل چهار موضوع زندگی را مطرح کرده است که بر تفکر منطقی و احساس ها،

اعمال و روابط فرد با دیگران موثر است. این چهار موضوع عبارتند از (من خوبم-تو خوبی)، (من خوبم-تو خوب نیستی)، (من خوب نیستم-تو خوبی)، (من خوب نیستم-تو خوب نیستی) این چهار وضعیت،

یک سری باورهای غیر منطقی برای فرد ایجاد می کند.

زمانی که یک فرد موضوع اصلی زندگی خود را انتخاب می کند مایل است دنیا را عمدا از دیدی نگاه کند که موضع حفظ شود. در جهان واقعی اغلب مردم در یک موضوع یا وضعیت تثبیت نمی شوند.

موضع های غیر خوب را می توان به عنوان تفکرات ناسالم تلقی نمود. کمک به افراد برای تجدید اتخاذ

موضع زندگی سالم یکی از اهداف اصلی تجزیه و تحلیل مبادلات است(تحلیل رفتار متقابل) ( رولز و براون، هیوج، ترجمه عظیمی 1384)

آیا می توان با آموزش تحلیل رفتار متقابل باورهای غیر منطقی را تغییر داد که در نهایت موجب کاهش

تعارضات زناشویی و افزایش هوش هیجانی شود؟

تحلیل رفتار متقابل نظریه ای است در مورد شخصیت و روش منظمی است برای روان درمانی به منظور رشد و تغییرات شخصی. از جمله خصوصیات این نظریه این است که فرآیند درمان یک سویه نیست بلکه درمان به صورت روشی منظم برای آشنایی با این نظریه و هم زمان کشف و شهود شخصی در آمده است. در فرآیند آموزش و درمان، دو طرف هم زمان دخیل هستند. در واقع فردآموزش دهنده یا درمانگر فقط به مراجع کمک می کند تا اصول نظریه را درک کند و پس از آن این فرد است که باید مشکلاتش را کشف و آن ها را رفع کند و البته در این راه فرد درمانگر یا آموزش دهنده حامی شخص

در طی مسیر یادگیری و رشد و بهبودی می باشد.

تحلیل رفتار متقابل نظریه ای است مربوط به شخصیت و اقدام اجتماعی و روش بالینی در زمینه روان درمانی است که مبتنی بر تحلیل همه ی تبادل های میان دو یا چند شخص بر اساس حالات به طور مشخص تعریف شده ی من در تعداد محدود می باشد( رن، ترجمه قراچه داغی1370)

پیشگامان تحلیل رفتار متقابل {ضبط شده های } مردم را تقسیم بندی کرده اند. آنها معتقدند، شخصیت ما از سه بخش مجزا تشکیل شده است و این سه بخش کل رفتارهای ما را پوشش می دهند.

(والد،بالغ،کودک)

اکثر ما رابطه های پر تشویش و ناراحت کننده ای با دیگران داریم در حالیکه می دانیم این روابط می تواند بهتر از این ها باشد، چیزی در درون ماست که واقعن می خواهد با مردم و مشکلاتی که ما را آزرده می کند، آشتی کند. برای ایجاد روابط مثبت باید نخست به خود بپردازیم.

عقاید، باورها و تجارب ما مستقیما با افکاری که در ذهنمان داریم، بستگی دارد.در نتیجه برای آنکه روابطمان را بهبود بخشیم ابتدا باید از ویژگی ها، عقاید، تفکرات و باورهای خود آگاهی و شناخت پیدا کنیم(سیاسی 1379)

فرد ایده آل و با ثبات کسی است که بر حسب شرایط خاص به راحتی از یک حالت خود به حالت دیگر آن جابه جا شود. آدم با ثبات از نظر بالغ، آدمی واقع بین، منطقی و مسئول است و از بازی هایی که برای انداختن مسئولیت و مشکلات زندگی به دوش دیگری است، پرهیز می کند. فرد با ثبات از نظر والد، فردی دلسوز و با فرهنگ است که سنت های با ارزش گذشته را حفظ می کند. فرد با ثبات از نظر کودک، خود انگیخته، شاد و شوخ طبع است. (پروچیکا، ترجمه سید محمدی)

هدف نهایی، تحلیل رفتار متقابل رسیدن به خود مختاری، خود انگیختگی و سلامت فکر می باشد.(آرین1372)

 

به گفتگو بپیوندید

بازگشت به بالای صفحه