سبک زندگی از نظر آلفرد آدلر
آلفرد آدلر صاحب نظریه روانشناسی فردنگر (Individual Psychology) در سال ۱۸۷۹ در اتریش متولد شد کودکیاش را در منطقهای که اختلاط قومی در آن دیده میشد سپری کرد او بیشتر با وینیها همانندسازی میکرد تا با یهودیها.
آدلر در دوران کودکیاش به بیماریهای گوناگونی دچار شد و روزهای پر دردسری را گذراند.
بیماریها و مرگ برادرش موجب احساس حقارت، خصوصا حقارت فیزیکی در او بود که در شکلگیری نظرات و عقاید او در دوران بزرگسالی بیتاثیر نبوده است.
آدلر بر خلاف نظرش معلمش و با تشویق پدرش درسش را ادامه داد تا وارد دانشکده پزشکی شد و بعد با عنوان متخصص چشم، طبابت را شروع کرد و بعد پزشک عمومی شد و چند سال بعد آن به دلیل اعتقادش به اینکه یک پزشک علاوه بر آگاهی به جسم بیمارش باید شرایط روانی و اجتماعی بیمار را بداند به تحصیلات در روانپزشکی پرداخت و یک روانپزشک شد.
او ابتدا به دعوت فروید در انجمن روانکاوی عضو شد ولی بعدها به سبب اختلاف از وی جدا شد.
او علاوه بر طبابت در سخنرانی و انتشار مقاله در آمریکا و اروپا فعال بود. آدلر تحت تاثیر سوسیالیسم به خصوص عقاید مارکس بود.
او طرفدار برابری اجتماعی بود و بر خلاف فروید انسان را قربانی تعارضان و غرایز نمیدانست. او به بینظیر بودن هر فرد تاکید داشت و معتقد بود که هر فرد یک موجود خلاق و هدفدار است و سرنوشتنش در اختیار خودش میباشد.
چهار سبک زندگی از نظر آدلر
همچنین او معتقد بود که هر فرد شیوه خاص خودش را دارد و صاحب شیوهای خاص برای پیدا کردن راه حلها و رسیدن به هدفش است.
این شیوه خاص را سبک زندگی نامید و معتقد بود که سبک زندگی در اوایل کودکی شکل میگیرد. در نظر بگیرید کودکی را که مورد تمسخر یا زورگویی دوستانش قرار گرفته است او در آن سالها متقاعد شده است که برای ارتباط برقرار کردن با دیگران به طوریکه مورد زورگویی یا تمسخر قرار نگیرد بهترین راه فریب دادن آنها از طریق زبان است و بنابر نظر آدلر فرد با انتخاب این رفتار حقارت گذشتهاش را جبران میکند.
او معتقد بود که سبک زندگی بر اساس غلبه بر یک رشته حقارتها تشکیل میشود.
که این حقارتها در سنین ۴ یا ۵ سالگی پیش میآید.
و سبکهای زندگی بعدی افراد شکل بسط یافته سبکهای زندگی اولیهاند. به عنوان مثال کودک که با چربزبانی دیگران را فریب میداد حالا در بزرگسالی برای توجیه رفتار خودش دلایل ماهرانهای میآورد و یا اگر در شغلش کارمند فروش در قسمتی باشد میتواند برای قانع کردن مردم برای خرید کالا از دلایل خوبی استفاده کند. یعنی رفتار این فرد در بزرگسالی معلول واکنشهای دیگران نیست بلکه معلول سبک زندگی خودش است که در دوران کودکی شکل گرفته است.
آدلر سبک زندگی افراد را بر اساس علاقه اجتماعی و میزان فعالیت دسته بندی کرد.
علاقه اجتماعی به این معنی که فرد تا چه حد برای دیگران دلسوزی و یا همکاری میکند. و میزان فعالیت به مقدار انرژی گفته میشود که فرد برای رفع مشکلاتش صرف میکند.
بنابراین او به چهار سبک زندگی اشاره میکند.
۱. سلطهگر (dominant type)
این دسته از افراد فعالند ولی علاقه اجتماعی کمی دارند (همکاری ندارند) بدون توجه به دیگران رفتار میکنند. رویکردی ضد اجتماعی و سلطهگرایانه نسبت به جامعه دارند.
مثال: دزد، کلاهبردار، معتاد، الکلی
و یا خودکشی میکنند زیرا معتقدند با حمله کردن به خودشان به دیگران آسیب میرسانند.
۲. گیرنده یا چشمداشت (Getting type)
این گروه از افراد علاقه اجتماعی و فعالیت کمی دارند، به افراد وابسته میشوند و از دیگران توقع دارند.
۳. گروه سوم اجتنابکننده (Avoiding type)
این گروه نیز مانند گروه قبلی علاقه اجتماعی و فعالیت کمی دارند با این تفاوت که اینها از انسانهای دیگر دوری میکنند.
این اشخاص با دوری کردن و اجتناب کردن از مشکلات از هرگونه احتمال شکست دوری میکنند.
۴. سبک زندگی چهارم سودمند اجتماع نامیده میشود (Socially useful type) این دسته از افراد علاقه اجتماعی و فعالیت زیادی دارند. در نظام فکری آدلر اینها انسانهایی مثبت هستند.
این اشخاص دلسوز خانواده، دوستان، همکاران، و به طور کلی جامعه خود میباشند. مفهوم علاقه اجتماعی از نظر آدلر آنقدر اهمیت داشت که آن را معیار سلامت روانی افراد میدانست و معتقد بود که خانواده محل پرورش، ناکامی یا مختل شدن علاقه اجتماعی است.
اگرچه پیران آدلر به ترتیب تولد تاکید دارند ولی پویایی روابط خواهرها و برادرها و پویایی تعامل والدین و کودکان نیز بسیار مهم است و به طور کلی آنچه در شکلگیری سبک زندگی افراد میتواند موثر باشد، ارزشها، تعاملات و روابط والدین و روابط خواهرها و برادرهاست.